تو که چشمات خیلی قشنگه

سلام دوستان، تولدم مبارک! :lol:

شدم ۳۰ سال! دارم پیر می‌شم؟ سی سال گذشت، برای چی؟ برای کی؟… ای کاش زندگی کلید Pause داشت تا در زمان شادی ازش استفاده کنم، ای کاش داشت که زمان را متوقف کنم. هنوز کابوس‌های مدرسه را می‌بینم، امتحان، کنفرانس پای تخته، حمله دوستان در زنگ تفریح، پاک کردن تخته سیاهی که همیشه سبز بود، چوب معلم، معدل، نمره انضباط که در معدل تأثیری نداشت، کابوس‌هایی که در بیداری خاطراتی شیرینند.

پرواز

پرواز، همانا که پرواز را نخواهم آموخت،
همانا تمام عمرم را تلاش کردم،
چرا که همان هنر قدیمی معلق بودن است،…

دروغ، همانا که هرگز نتوانم از آن در امان مانم،
همانا افسوس که آنها را از یاد خواهم برد،
چرا که دورغ همان حربه قدیمیست برای بر زبان نیاوردن کلماتیست که هیچگاه یافت نخواهند شد…

گریستن، همانا که هیچگاه نخواهم توانست جلوی اشکهایم را بگیرم،
همانا که همیشه در آرزوی مرگ بودم،
چرا که گریستن همان سنت دیرین جاری شدن سیلاب اشک بر روی زمین است،…

آه مرگ، گویا که هرگز آنرا نخواهم دید،
گویا تمام عمرم در حال پرواز بوده‌ام،
چرا که مرگ همان رسم دیرین گردش روزگار است،…

حسرت، گویا هرگز از آن در امان نخواهم بود،
گویا همیشه در آن خواهم گریست،
چرا که حسرت قصه دیرین بارش غم از همه جاست،…

و تلاش، همانا تمام عمرم را در تلاش بوده‌ام،
همانا که می‌توانستم دست از دروغ بردارم،
چرا که تلاش همان هنر دیرین اثبات گرد بودن زمین است،…

آه پرواز، آه دورغ، آه… گریستن، آه حسرت،
تلاش، آه…، و مرگ، آه…
همانا که مرگ همان رسم دیرین رویش گلها بروی زمین است،…
آری اینچنین است.

آری چنین است چرخه زندگی، می‌دونستی یا نه؟

ساحل

در کنار ساحل قدم می‌زدم، در تاریکی شب،
به لبخند دخترا و پسرانی می‌نگریستم،
صدای برخورد موجهای دریا و هق هق صدف‌ها،
بال‌های شکسته مرغ دریایی بر روی کشتی طوفان‌زده دزدان دریایی،
چه دلخسته‌اند ملوانانی که به ساحل نرسیده‌اند،
پس کجایند فانوس‌داران دریایی، کجایند دعاهای رویایی،
من برای شاپرک سوخته روی چراغ گریستم،
پس کجایند عزادارن جنگل سوخته روی سراب،
در کنار ساحل قدم می‌زدم، در سکوت شب،
به ردپای خود خیره شده بودم، آیا این تنها یادگار من است،
آه که این یادگاری را به چند موجی پایدار نیست،

قدمی چند برداشتم، درنزدیکی قایقی بسته به بند،
پیرمردی نشسته در آغوش تاریکی خویش،
در حسرت عمر از دست رفته با دستان پینه بسته،
یا غرق لذت دلبستگی های تنهایی خویش،
پس چه اهمیتی دارد نگاه من، نگاهی که مفهوم آنرا نمی‌فهمد،
باد سردی می وزد در شب دریایی من، از غرب یا شرق چه فرقی دارد،
مهم سرمای استخوان سوز مرگ پری دریاییست،
به دنبال شعله‌ای می‌گردم، آتشی سوزان، که منظورم جهنم نیست،
وای که نمی‌فهمند منظورم را کاتبان خسته دنیا،
وای از این تکرار وای از این پرگار،
چند قدمی آنورتر، تکه چوبی خیس، برای تخلیه  ذهن بر  شن،
نوک آن چوب مرا می‌برد، به حرفهایی که می‌توان نوشت،
کاش جوهر نوشتن حرفهای نگفته را داشتم،
کنار ساحل افکار دیرنه خود قدمی برداشتم،
پر از کردار نکرده و خاک خورده،
حسرتی نیست، چیزی نیست برای از دست دادن،
قطره خونی، جانی بر کف،
پس چرا ترس است ما را در این هلهله عمر،
مگر جمع نکردند توشه‌ای برای آخرتشان این قوم،
کنار ساحل قدم بر می‌داشتم، صبح نزدیک است،
به امید روشنایی، درخشش صدفها در آب، پیرمرد خندان،
قایقی برای رفتن در تلاطم دریا، رهایی از امواج هرزه قهرها،

آری چینین است قدم زدن در ساحل،

خوب من حالا می‌خواهم به خودم کادو بدم :D بهترین کادو بخودم افتتاح فتو بلاگم با گذاشتن ۱۰ تصویر برای شروع در روز تولدم. لطفاً آنها را هم ببینید و در همانجا نظر دهید، برای عکسها می‌توانید امتیاز هم بدهید(با ستاره) ممنون.

www.kolafarangi.com
www.kolafarangi.ir

که البته هر دو لینک یک سایت می‌باشد، می‌دونستی یا نه؟

بدرخش

به عکسی می‌نگریستم، سالها قبل در باغی سالها قبل از جنگ کرفته شده بود،
و بیرون از یک مرغزار،
پیرمردی با سگهایش و بچه‌ای کوچک،
همه آنها رفته‌اند برای همیشه،

و آنجا مردم ایستاده بودن کنار ساحل،
همان جایی که الان ایستاده‌ام،
هیچ چیز عوض نشده – اما تو میدونی،
زمان همانند رودخانه‌ای در حرکت است،
فقط همانند عشق جاودانه است،

ما می‌درخشیم درخشنده تر از خورشید،
زندگی کن برای هر لحظه قبل از آنکه لحظه‌ها بروند،
ما می‌درخشیم من و تو امشب،
در مسیر سراسر گیتی،
همانند شعله از آتش در شب،

چیزهایی از که آنها نمی‌توان گذشت،
فاصله بین پدر و پسر،
وقتی آنها جوانند،
مجبوریم که بگوییم، تمامی حرفهایی که باید گفت،
قبل از آنکه برای همیشه از دست بروند،


* توضیح: شعر پرواز و بدرخش(Flying, Shine On) از ترانه های Christopher John Davidson ترجمه شده بود.

در پایان ممنون هستم که به وبلاگم سر زدید و نظر دادید، فوتوبلاگ یادتون نره: www.kolafarangi.ir